تبليغاتX
وبلاگ دانشکده ادبیات - ادبیات فرانچسکو میشود !

سلام دوستان خوبم.....

آهای ی ی ملت داد هوار آهای ی ی دانشجوها کجاییدآهای ی ی النا جیمبو آهای ی ی ی دوستان خوبم آ های ی ی  اخبار ۸:۳۰ هم میخواد پخش کنه بدویید بیایید جمع شوید آهای ی ی ی بلاگرها آ ها ی ی  ی بچه های رازی آهای ی ی ی خوش تیپا خوشگلا تنبل ها مشروطی ها درس خونا بامرام ها بی مرام ها بامزه ها بی مزه ها با معرفت ها بی معرفت ها با کلاسها بی کلاسها خبر خبر  گوسفند بیارین قربانی کنید خبر خبر اومدم آپ کنم.............

جونم براتون بگه آق داداشی ها آبجی خانوما که ادبیات شهر فرنگ شده هلو آلبالو شفتالو سالاد فصل سالاد الویه همه جور قشر آدم عام و خاص ریز و درشت پیدا میشه اونایی که تابستون ترم داشتند که خودشون جزیی از این آشفته بازار هر کی به هر کی بودند اونایی هم که تابستون زیر باد کولر بودند ای بمیرن هی خبر از حال ما نداشتند که تو این گرمای داغ با چه فلاکتی رفتیم سر کلاس درس اونم چه درسایی تاریخ اسلام انقلاب اسلامی....بزارید یه سفر کوتاه ببرمتون به یه روز تحصیلی در دانشکده ادبیات:

میرم سر خیابون که مثلآ تاکسی بگیرم

بوق بوق......طالقانی.....نه نه.......بوق بوق.....طالقانی آقا......نه خانوم.....بوق بوق.....طالقانی.....نمیرم آبجی......بوق بوق......طالقانی.....نه فقط مستقیم.....بوق بوق طالقانی.....نه نه.....بوق بوق طالقانی......نه مستقیم! ناچار میشم با اتوبوس برم. ایستگاه طالقانی میاد و خودم رو از کنسرو شدن نجات میدم ! به محوطه دانشکده وارد میشم خدا اینجا ادبیاته یا فرانچسکو(به دایره المعارف سایه مراجعه کنید!)وای خدا چه عجق وجقن قبلنا ادبیات اینقدر بی تلبیت نبودند جو سالم و خانواده بود  موهاشونو جق جقی نمی کردند وای این پسر چرا اینقدر شبیه دختر شایدم دختر خودش پسر جا زده شایدم پسر ولی قیافش دخترونس اصن به من چه پسرو دختر کیلو چند؟ همه رنگی وارنگین مانتو دخترها پایینش پلپلی شده بعضی ها هفت و هشتی بعضی هام اینقدر چروکه انگار از تاناکورا خریدند بجای رنگ روشن که اربابان خاکستری بامرام و با تلبیت ما تابستونا سختگیری میکنند همه مانتو مشکی رنگ عشق می پوشند اونم از جنس ریون !!! عسل بانوها و جنتلمن ها در مصاحبت با همدیگر کلاسهای درسشونو دو دره می کنند و در پارکهای صفا و وفا لحظات پر از مهربانی صلح و دوستی گفتگوی تمدن ها را آغاز میکنند و در پایان دیتی که دارند به این نتیجه می رسند که انرژی هسته ای حق مسلم ماست! کی خستس؟دشمن ولی هیچ کدام از این دیت ها به بادا بادا مبارک بادا کشیده نمی شود  خنده دار اون آقایونی هستند که میان پارک دخترها میشینند و خبر ندارند به چه القابی خوانده میشند اگه بدونند خودشونو پای همون درخت سرو پارک دخترا دار میزنند تازه  هنوزموقعیت جغرافیایی باغچه مینو رو کشف نکردند !!! وارد کلاس درس که میشی صندلی واسه نشستن نیست به هر بدبختی یه دونه میاری کلاس استاد شروع میکنه درس دادن تازه فهمیدم این بچه های فقه و الهیات چرا اینقدر قیافه هاشون هپلیه مال این درسای مشنگیه که می خونند وقتی استاد درس میده اونم با لحجه ی فرانچسکویی فقط به این فکر می کنی که استاد جون قربون اون قد وبالات اینایی که میگی آخه به من چه؟اصن چه ربطی به دهه فرج داره تازه اوج ماجرا زمانی هست که اهل تسنن و اهل شیعه سر کوچیکترین مسئله ای بحث شون میشه دعوا مرافه و گیس و گیس کشی فضای کلاس تاریخ اسلام  روعوض میکنه استاد میخواد مداخله کنه دختر دانشجو رو به استاد: تو دیگه چی میگی استادچقدر بعضی ها شلتان تشریف دارند همه که مثل من خوب نیستندوای پروردگار مهربون برادر بسیجی هم تحت جو فرانچسکو لنز سبز روشن گذاشته شلوار لی رادو پوشیده موهای خرمایی رنگشو ژل میزنه آخه آدم چقدر میتونه فرانچسکو زده بشهولی توی این آشفته بازار هیچ کی به عمو صحبت توجه نکرد که چقدر داره زحمت میکشهدرسته عمو صحبت هیچ وقت اینجارو نمی خونه ولی من همیشه قدر دستهای پینه بستشو میدونم که حیاط دانشکدمونو همیشه خوشگل می کنه!

ظهر تابستان است....

سایه ها میدانند که چه تابستانی ست....

سایه های بی لک گوشه ای روشن و پاک.....

کودکان احساس جای بازی اینجاست!......

+ نوشته شده در سه شنبه سی ام مرداد 1386ساعت 22:56 توسط سايه |