سلام
مي خوام اين دفعه يه پست درباره ي درد و دل چندتا از دوستاي ترم بالايي رو براتون بزارم وقتي پاي صحبتشون نشستم فهميدم ممكنه حرف دل خيلي ها باشه برا همين اين پست رو اختصاص دادم به درد و دل اين دوستان. ديگه قضاوت با خود شما باشه ""هفته ي اول دانشگاه در سال ۸۶ هم تموم شد كلي فيلم سينمايي داشتيم ترم دومي ها از ديدن همكلاسي هاشون كلي ذوق كرده بودند ما كه ديگه بعد چند سال از ديدن همكلاسامون ذوق نمي كنيم هيچ دوست داريم سر به تنشون نباشه آخه ۴ سال با هم بوديم ولي اينقدر خز بودند كه حتي يه بار هم با هم اردو نرفتيم يكي شاگرد اول ميشه اون يكي مي خواد از زور بتركه خوب چشت كور دندت نرم تو هم مثل بچه ي آدم درس مي خوندي تا حالا اينجوري چشمات از حدقه بيرون نزنه مردم ترقي مي كنند شما باد مي كني مي خواي مثل بادكنك بتركي !!! يا مثلا يكي ازدواج مي كنه اين يكي انگار از قطار زندگي جا مونده شيريني عروسي طرف رو نمي خوره ميگه ميل ندارم اي بميري هي ي ي ي ي خوب لابد استعداد داشته كه اينجوري شكوفا شده تو چرا حرص مي زني اينقدر حريص نباش ٬ بده ٬ مردم فكر مي كنند عقده اي هستي مي فهمه اين كه ديگه زور زدن نداره كه هي دندوناتو به هم مي زني مي خواي از شدت ناراحتي دندوناي خودتو خورد كني يه خرج هم رو دست بابا جونت ميزاري ٬ حيا كن ٬ بشين يه كم كتاب بخون تا مثل اون دختره نشي كه نمي دونست سوسياليسم يعني چي جك لندن يكي از بازيكن هاي فوتبال تيم آرسنال چيه يا از كدوم مغازه خريداشو مي كنه وقتي دوستات از كلاس ميان تو سر تا پاشون رو بر انداز مي كني كه چي ؟؟؟ چش نداري ببيني از تو خوش تيپ ترن بعد بري مثل تازه به دوران رسيده ها سرتا پا قرمز بپوشي حتي جوراب و مداد و پاكن قرمز بخري كه بقيه بگن اين چقدر طرفدار فشن هست و ازت تعريف كنن !!! ظاهرت رو قشنگ نشون ميدي ولي وقتي تو مخ پوكت هيچي نيست چي؟؟؟ اونو مي خواي چيكارش كني هي سوال الكي مي پرسي كه استاد ميشه يه منبع خوب درباره ي اين مبحث معرفي كنيد استاد هم به اين خاطر كه ضايعت نكنه جوابت رو ميده ولي تو دل ميگه اگه شما اينقدر درس خوان بودي كه اين درس رو شونصد دفعه حذف نمي كردي و شونصد دفعه ي ديگه هم ازش نمي افتادي !!! شما جناب به اصطلاح محترم كه هميشه يه جوري سر كلاس ميشيني كه كل جهات جغرافيايي كلاس رو زير نظر داري اينقدر كله ات رو مثل كره ي زمين مدار وار نچرخون يه كم استراحت بده به اين چشمات به خدا خوبيت نداره همه نفرينت مي كنند از ما گفتن بود. و يا شما خانوم به اصطلاح تحصيل كرده اينقدر بلند نخند همه دندوناي كرم خوردت معلوم ميشه آره ما مي دونيم خداي نكرده اصلا نمي خواي توجه كسي رو جلب كني از بچگي عادت كردي بلند بخندي چه دختر خوب هستي مادر دورت بگرده از بس شيرين زبوني بنده خداها دلشون خيلي پر بود اين فقط يه قسمت از حرفاشون بود اصلا شايد كردمش يه داستان دنباله دار بقيه حرفاشونو تو قسمت هاي ديگه نوشتم بهر حال من قضاوت رو با شما در كامنت هاي قشنگتون ميزارم يادتون نره من منتظر هستم
اين متن هم از سايت p30 word forums گرفتم با اینکه یه خورده بی ربط هست ولی شنیدنش خالی از لطف نیست. ((کرگدن ها هم عاشق می شوند)) ![]()
آخه وقتي بقل دستيت از تو بيشتر
يا اون پسره كه فكر مي كرد
موجود به تو چه ربطي داره مارك كفش همكلاسيت
سر كلاس هي خوشمزگي مي كني كه مثلا بگي خيلي با نمكي يا مثلا
و...............!!!![]()
كرگدن گفت:نه امکان ندارد کرگدن ها نمی توانند با کسی دوست شوند
دم جنبانک گفت : اما پشته تو می خارد لایچین های پوست تو پر از حشره های ریز است یکی باید پشت تورا بخاراند یکی بایدحشره های تو را بردارد
كرگدن گفت: اما من نمی توانم با کسی دوست شوم پوست من خیلی کلفت است همه به من میگویند پوست کلفت
دم جنبانک گفت اما دوست عزیز دوست داشتن به قلب مربوط میشود نه به پوست
كرگدن گفت ولی من که قلب ندارم من فقط پوست دارم
دم جنبانک گفت : اين كه امكان ندارد ، همه قلب دارند
كرگدن گفت: كو كجاست من كه قلب خود را نمي بينم .
دم جنبانک گفت :خوب چون از قلبت استفاده نمي كني ، قلبت را نمي بيني . ولي من مطمئنم كه زير اين پوست كلفت يك قلب نازك داري
كرگدن گفت: نه ، من قلب نازك ندارم ، من حتما يك قلب كلفت دارم.
دم جنبانک گفت :نه ، تو حتما يك قلب نازك داري چون به جاي اين كه دم جنبانک را بترساني ، به جاي اينكه لگدش كني ، به جاي اينكه دهن گشاد و گنده ات را باز كني و آن را بخوري ، داري با او حرف مي زني.
كرگدن گفت: خوب اين يعني چي ؟
دم جنبانک گفت :وقتي يك كرگدن پوست كلفت ، يك قلب نازك دارد يعني چي ؟ يعني اينكه مي تواند عاشق بشود
كرگدن گفت: اينها كه مي گويي ، يعني چي؟
دم جنبانک گفت :يعني .... بگذار روي پوست كلفت قشنگت بنشينم ....
كرگدن چيزي نگفت . يعني داشت دنبال يك جمله مناسب مي گشت . فكر كرد بهتر است همان اولين جمله اش را بگويد
اما دم جنبانک پشت كرگدن نشسته بود و داشت پشتش را مي خاراند
كرگدن احساس كرد چقدر خوشش مي آيد . اما نمي دانست از چي خوشش مي آيد
كرگدن گفت : اسم اين دوست داشتن است ؟ اسم اين كه من دلم مي خواهد تو روي پشت من بماني و مزاحم هاي كوچولو ي پشتم را بخوري؟ دم جنبانک گفت : نه ، اسم ايت نياز است ، من دارم به تو كمك مي كنم و تو از اينكه نيازت برطرف مي شود احساس خوبي داري . يعني احساس رضايت مي كني ، اما دوست داشتن از اين مهمتر است .
كرگدن نفهميد كه دم جنبانک چه مي گويد .
روزها گذشت ، روزها و ماهها و دم جنبانک هر روز مي آمد و پشت كرگدن مي نشست و هر روز پشتش را مي خاراند و كرگدن هر روز احساس خوبي داشت .
يك روز كرگدن به دم جنبانک گفت : به نظر تو اين موضوع كه كرگدني از اين كه دم جنبانک اي پشتش را مي خاراند ، احساس خوبي دارد ، براي يك كرگدن كافي است ؟
دم جنبانک گفت : نه كافي نيست
كرگدن گفتك درست است كافي نيست . چون من حس مي كنم چيزهاي ديگري هم دوست دارم . راستش من بيشتر دوست دارم تو را تماشا كنم
دم جنبانک چرخي زد و پرواز كرد و چرخي زد و آواز خواند ، جلوي چشم هاي كرگدن
كرگدن تماشا كرد و تماشا كرد . اما سير نشد . كرگدن مي خواست همين طور تماشا كند . با خودش گفت : اين صحنه قشنگ ترين صحنه دنياست و اين دم جنبانک قشنگ ترين دم جنبانک دنيا و او خوشبخت ترين كرگدن روي زمين . وقتي كرگدن به اينجا رسيد ، احساس كرد كه يك چيز نازك از چشمش افتاد.
كرگدن ترسيد و گفت : دم جنبانک ، دم جنبانک عزيزم من قلبم را ديدم . همان قلب نازكم را كه مي گفتي ، اما قلبم از چشمم افتاد . حالا چكار كنم؟
دم جنبانک برگشت و اشكهاي كرگدن را ديد آمد و روي سر او نشست و گفت: غصه نخور دوست عزيز ، تو يك عالم از اين قلبهاي نازك داري
كرگدن گفت: راستي اينكه كرگدني دوست دارد ، دم جنبانک اي را تماشا كند و وقتي تماشايش مي كند ، قلبش از چشمش مي افتد ، يعني چي؟ دم جنبانک گفت : يعني اينكه كرگدن ها هم عاشق مي شوند.
كرگدن گفت : عاشق يعني چه؟
دم جنبانک گفت :يعني كسي كه قلبش از چشمش مي چكد.
كرگدن باز هم منظور دم جنبانک را نفهميد . اما دوست داشت دم جنبانک باز هم حرف بزند ، باز پرواز كند و او باز هم تماشايش كند و باز قلبش از چشمش بيفتد.
كرگدن فكر كرد اگر قلبش همين طور از چشمش بريزد ، يك روز حتما قلبش تمام مي شود .
آن وقت لبخند زد و با خودش گفت:
من كه اصلا قلب نداشتم ، حالا كه دم جنبانک به من قلب داد، چه عيبي دارد ، بگذار تمام قلبم را براي او بريزم
کورش بزرگ:
فرمان دادم تا بدنم را بدون این که مومیایی کنند و یا در تابوت بگذارند در گور قرار دهند تا ذرات تنم خاک ایران شود
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
+
نوشته شده در جمعه بیست و چهارم فروردین 1386ساعت 1:25 توسط سايه
سر سبزترین بهار تقدیم تو باد آوای خوش هزار تقدیم تو باد گویند لحظه ایست روییدن عشق آن لحظه هزار بار تقدیم تو باد هی ی ی ی خدا امسال هم تموم شد خداییش برا من انگار همین یکی دو روز پیش بود که توی تلویزیون بوووووم آغاز سال ۱۳۸۵ مبارک باد وقتی به عقب بر می گردم می بینم می تونستم خیلی کارا انجام بدم که ندادم و یا خیلی کارا که نباید انجام میدادم ولی خوب از یک کار هیچ وقت پشیمون نمیشم اگه گفتین چیه؟؟؟ خوب یه خورده از این فسفرهای مغزتون استفاده کنین دیگه اول که این وبلاگ رو زدم هیچ وقت فکر نمی کردم کسی غیر خودم و عسل بخوندش. دوست داشتم توی این وبلاگ خاطرات دوران دانشجوییم رو بنویسم مثه یک دفترچه خاطرات که وقتی بعد ها نگاش کنم بهش یه لبخند بزنم. باورتون نمیشه اولین بار که برام نظر گذاشته بودند چقدر خوشحال شدم. خوب مگه چیه ذوق کردم دیدم کسان دیگه ای هم نوشته هامو می خونند ادامه بدم فقط کلاسهای فرسوده دانشکده بود الان کل دانشگاه رازی رو می بینم نه حتی بیشتر من و شما که میایم می نویسیم و نظرات همدیگر رو می خونیم با بقیه فرق داریم چون می خوایم که فرق داشته باشیم روز اول می ترسیدم که وبلاگ بزنم از این که در نگاه دیگران سایه یه بلاگری هست که فقط بخاطر اضافه کردن به ادد لیستاش وبلاگ زده باشه من نیومدم که مطرح باشم نخواستم که باشم من اینجام چون دوست دارم نسبت به حوادث اطرافم بی تفاوت نباشم می خوام حرف بزنم هر چند تازه نباشه هر چند با مزه نباشه . توی این مدت دوستای خوبی پیدا کردم وبلاگ عمران که واقعاْ توی زمینه طنز عالی هست وبلاگ مکانیک که یه مدت هست تریپ با کلاسی و درشو بستن (ای خدا چی میشد در وبلاگ منم می بستن تا مشهور بشم کردند شلوغ بازی راه انداختن. از همه گذشته دوست خوبم با اسم مستعار یکی مثل تو که مدیریت وبلاگ اقتصاد دانشکده خودمون رو داره کلی هم آدم با صفایی و خیلی خوب شروع کرده یادتون نره بهش سر بزنین.اینا وبلاگها بود بریم سراغ کسانی که توی این مدت منو با نظرات خودشون همیشه شرمنده کردند النا خانوم٬ جوجوی دوست داشتنی ٬ جیمبو که هنوزم نمی دونم دختره یا پسر ٬مریم دوست با معرفت دانشگاه آزادی و بقیه ی دوستانی که الان حضور ذهن ندارم اسمشون رو بیارم ولی من به لطف این وبلاگ این همه دوست پیدا کردم که هر وقت یه پست جدید میزارم میان برام نظر میزارن تازه ملت دانشکده ادبیات حواستون جمع باشه یه وقت خدای نکرده سوتی ندین چون من مثه سایه دنبالتون هستم اگه سوتی بدین همین جا افشا گری می کنم و آبروتونو می برم تا یادم نرفته می خوام از بهترین دوستم که برا شما هم خیلی غیر آشنا نیست یعنی عسل جونم تشکر کنم خیلی آدم لارج و با صفایی من همیشه در مقابل خوبیهاش شرمنده هستم شد اسم همه رو تقریباْ بردم این آخر سالی کسی از من کینه ای نداشته باشه بریم سراغ ۷ سین وبلاگ خودمون : سبزه که وجود خودمونه که همیشه سبزه بجاش صداقت میزاریم این نصفه شب سمنو که پیدا نمیشه ولی صمیمیت که پیدا میشه!بجای سماق از صفای وجود شما استفاده می کنیم الان سکه نداریم ولی آسمون وبلاگ ما پراز ستاره هست سنجد چیکارش کنیم آهان فهمیدم بجاش از سپیدی و زلالی وجودتون استفاده می کنیم آخریش هم صلح و دوستی هست با اینکه بجای سین از صاد استفاده کردیم ولی اشکال نداره من قبلاْ رفتم پیش فرورها (فرشته های فروردین در آیین زرتشت) اجازش رو گرفتم سال ۱۳۸۶ بر همه ی دوستان وبلاگ ادبیات مبارک باد دد د بادا بادا مبارک بادا ایشالا مبارک بادا خدایا دعا می کنیم به همه مون سلامتی وتندرستی بدی تا دوباره بیایم از بقیه سوتی بگیریم حالا آجیل و فندق رو برو تو کارش زیاد نخوری وبلاگ ما در برابر خرابی دندانهای شما هیچ مسئولیتی نداره الان دیگه زمان چیه ؟؟؟آهای یادت رفت؟؟ پس عیدی ما چی شد؟؟؟قبل از اینکه از خونه ی وبلاگ ما بری باید عیدی بزاری اینجا با همه جا فرق داره رسم و رسومش هم فرق داره فصل گل و صنوبره عیدی ما یادت نره عیدی ما کامنتاته ایده های پر ارزشه بدون که عیدی واجبه اگه ندی دیگه دوره ور وبلاگ ما پیدات نشه! ![]()
![]()
![]()
یعنی هنوز ۱ یا ۲ ساعت مونده که سال ۸۵ تموم بشه ![]()
گل گفتی آی گل گفتی ... درسته منظورم همین وبلاگه. روز
تازه انگیزه پیدا کردم که
. در طول این مدت که حدود ۸ ماه میشه من با وبلاگم زندگی کردم منی که دامنه دیدم
..)وبلاگ بچه های فیزیک که هنوز نیومده کلی غوغا
. آخیش ش ش ش ش ش خیالم راحت
. از سیر بدم میاد
حالا ۳ .....۲......۱.........بوووووووم م م م
![]()
![]()
![]()
![]()
حالا:![]()
+
نوشته شده در چهارشنبه یکم فروردین 1386ساعت 1:36 توسط سايه