تبليغاتX
وبلاگ دانشکده ادبیات

 

   من تورا می گویم توکه آنسوی نگاهت تپش مهر و امید است و دلت مهربانتر ز نسیم ٬

   من تورا می ستایم همه وقت همه جا٬ ای مظهر لطف و ستایش ... ای خدا....

   سلام به دوستان خوب خودم٬

  خوب هستین؟؟؟مارو نمی بینین خوشحالین؟ آره؟ واقعاْ خوشحالیدای ی ی بمیرین هی ی ی

  شوخی کردم خدانکنه بمیرین آخه اگه شما نباشین من واسه کی بنویسم.....

  قول داده بودم زود آپ کنم ولی نشد به بزرگواری خودتون ببخشید خوب حالا بریم سراغ دانشکده ادبیات

  و اتفاقات این مدت . اول اینکه ادبیات امن و امانه اینقدر ورودیهای جدید پاستوریزه تشریف دارند که نگو

  مرتب میرند سر کلاساشون تا آخر کلاس جم نمی خورند نکنه استاد ناراحت بشه خلاصه  نسل جدید

  خیلی مثبت تشریف دارند. خدا برا مامان و باباهاشون حفظشون کنه.


  اول میخوام از عمو صحبت بگم. چرا جای دوری میرین منظورم همین عمو صحبت باغبون خودمونه دیگه.

  همه ی بچه های ادبیات خوب میشناسنش. آی ی ی که چقدر بامزه و مهربان هست تازه میاد باهامون

  حرف میزنه فقط من موندم چطور حراست تا این لحظه کاری باهامون نداشته و بهمون گیر نداده 

  همین هفته ی پیش با بچه ها روی چمن پارک وفا ( همون میعادگاه اولیه ی عشاق) نشسته بودیم

  که عمو صحبت اومد پیشمون . بعد احوال پرسی و بعد اینکه دوباره مثل همیشه از دختراش برامون

  گفت بهمون سفارش کرد که با طبیعت دوست باشیم برگهای درخت ها رو الکی نکنیم از همه مهمتر

  تاکید کرد که نبتون چای هایی رو که می خوریم رو به شاخه های درخت آویزان نکنیم راست میگه خوب

  آبروی هر چی دانشجو رو بردین یعنی چی آخه مگه درخت کریسمس هست که از این چیزا آویزون

  می کنید حیا کنید از این کارای بد بد نکنید وگرنه تو همین وبلاگ شفاف سازی می کنم اسم و

  فامیلتونو همین جا به جرم رعایت نکردن حقوق درختان اعلام می کنم حالا اگه فرداش روتون شد

  پا توی دانشکده بزارینعمو صحبت خیلی اطلاعات جالبی داد یعنی در واقع پته ی همه ی پسرای

  دانشکده رو ریخت روی آب که آره همشون سیگاری هستند هزارتومان تو جیبشون نیست بعضی وقتا

  هم بر میگشت به بعضی ها اشاره می کرد ما هم طرف رو زیر رگبار خنده می گرفتیم این وسط هم

  یه عده میخ شده بودند ببینن ما با عمو صحبت چیکار داریم و درباره ی چی داریم حرف میزنیم

  شایدم به عمو صحبت حسودی می کردندببین دنیا به کجا رسیده به باغبون هم حسودی

  می کنندراستی نظرتون چیه از این به بعد آمار هر کی رو خواستیم بریم سراغ عمو صحبت


  یکی از دخترا سر کلاس یکی از کلاسهای حسابداری دیر میرسه. تمام صندلیهای قسمت دخترا پر بوده 

 میره صندلی اول یعنی ردیف اول آقایون میشینه  یدفعه رگ غیرت استاد بالا میزنه که خانوم فلانی سرتو

  میگیری پایین صندلیتو بر میداری میاری قسمت خانومااستاد به این میگن با سواد با اخلاق از همه

  مهمتر غیرتیاگه فردا با هم کلاسیتون حرف زدید بعد استاد نگاه معنی داری بهتون انداخت تعجب

  نکنید یعنی اینکه اگه یه بار دیگه تکرار کنید جفتتون رو از روی زمین ساقط می کنم شایدم گفت خانوم

  فلانی موهاتو بکن تو آقای فلانی به چه حقی به موهات ژل زدی. از همین جا به جماعت حسابداری ها

  به خاطر داشتن چنین استاد با غیرتی تبریک میگم الان واقعاْ قدر استادای روشن فکر خودمونو

  می دونم همشون عالی هستند این گل هم تقدیم می کنم به همشون


  تا یادم نرفته بزارید از عسل معذرت خواهی کنم هفته ی پیش سر یه کلاسی بودیم که خیلی کسل

  کننده بود من و عسل هم ردیف آخر نشسته بودیم دقیقاْ ۴۵ دقیقه مونده بود تایم کلاس تموم شه که

  من گفتم خسته نباشید استاد استاد که کفرش در اومده بود روبه عسل کرد و گفت اینقدر بدم میاد

  یکی وسط وقت کلاس همچین حرفی میزنه .بیچاره عسل آش نخورده دهن سوخته. هرچی میگفت

  استاد من نبودم استاد میخ شده بود تو چشمای عسل و هی نصیحت می کرد که من یه دفعه پریدم

  وسط ماجرا که نه استاد هنوز ۴۵ دقیقه مونده تازه من هنوز درس رو خوب نفهمیدم میشه دوباره

  توضیح بدین استاد هم رو به عسل کرد و گفت : بعضی ها باید از بقل دستیشون یاد بگیرند

  و ادامه ی درس رو شروع کرد . عسل جون من و تو نداریم. وقتی استاد به تو حرف میزنه انگار به من

  حرف زدههمه ملت می دونن تو چقدر اخلاق ورزشکاری داری همیشه منو شرمنده میکنی. این گل

  هم تقدیم به تو که نگی سایه بی معرفته


  فقط یه سفارش کنم و دیگه رفع زحمت کنم اونم اینکه هر روز صبح ۸ به بعد توی کوچه ی ادبیات یه

  پیرمردی رو میبینید که یه کت کهنه می پوشه و کلاه میزاره سرش. وقتی کمکش کنی از ته دلش

  برات دعا میکنه و همیشه این جمله رو میگه" امام رضا کمکت کنه ایشالا قبول بشی" خواستم بگم

  جای دوری نمیره اگه کمکش کنید الان میگین این سایه این دفعه زده تریپ پیرمردا. وبلاگ خودمه

  هر چی هم دلم می خواد می نویسم دلم بخواد واسه پیرمرد تو کوچه هم تبلیغ میکنم که کمکش

  کنید


  همتون با ارزش هستید برا همتون احترام قائل هستم و بی صبرانه منتظر نظرات قشنگتون هستم.

  همیشه پایدار بمانید

 

+ نوشته شده در جمعه هجدهم اسفند 1385ساعت 21:34 توسط سايه |


 

   سلام

  بی معرفتی دیدم یه ملت رو چشم انتظار بزارم و آپ نکنم خوب دیگه خاصیت آدما همینه که دل به دل

  لوله کشیفصل امتحان نمره اعتراض با بدبختی گذشت. حالا اومدم اخبار ادبیات رو براتون بگم خوب

  دیگه تحویل بگیرید که اومد:

  اول اینکه آبجی مصطفی شایدم مرتضی (اسم دقیقشو نمی دونم فقط میدونم معروفه به آبجی)

  رفته آرایشگاه موهاشو کوتاه کرده آی ما چقدر بهش می خندیدیم. فکر کنم خودشم متوجه شده

  بود به چشم آبجی بهش نگاه می کنیم خوب این کارشو بی جواب نذاشتیم با برو بچ تصمیم گرفتیم

  لقب آبجی رو از روش برداریم .


  با خبر شدیم یکی از استادای محترم که اتفاقاْ درسشون یه جوری هست که چند تا رشته رو گرفتن

  ترم پیش به هر کدوم از دانشجوهاش ترجمه ی یک فصل از کتابی رو داده بود که اصولاْ تا این لحظه

  کسی این کتاب رو ترجمه نکرده بود و اصلاْ مطالب این کتاب هیچ ربطی به موضوع درس نداشته و از

  این ترجمه های درپیت هم که دانشجوهای زبان انجام میدند که قبول نکرده  و اینگونه فرموده اند که:

  " هرکی میخواد ۶ نمره کلاسی رو بگیره باید به بهترین مترجم ها حاضر در کرمانشاه رجوع کنه و بهترین

  ترجمه رو بیاره وگرنه ۶ نمره رو بهش نمیدم" یکی از این ترم اولی های فلک زده میاد خودی نشون بده

  که استاد جون الهی من قربون اون دست و پای بلورینت برم اینایی که میگی آخه چه ربطی به درس ما

  داره استادم نامردی نمیکنه میگه جلسه ی بعد کلاس نمیای میری این درسو حذف میکنی تا ربطشو

  بفهمی خلاصه گفتنی همه ی بچه ها حساب کار میاد دستشون میرن مثل بچه ی آدم کلی پول

  بی زبون بابا شون رو میدن مترجم ها که این کتاب رو برا استاد بزرگوار ترجمه کنه بلکه استاد بخونه

  به سوادش اضافه شه !


  یکی از عاشق پیشه ها که خیلیم ادعای مجنون بودن رو می کرده هفته ی پیش در کمال ناباوری

  با هزارمین دختر رویاهاش توی تابلوترین کافی شاپ قرار ملاقات میزاره. جمعی از دوستان هم که پایه

  ضایع کردن دیگران هستند از قضا همون موقع سر می رسند دقیقاْ میز روبروی ۲ دل داده ی عاشق

  میشینند خوب این که نشد یه زنگی به لیلی میزنند که بیا امروز مهمون ما پیتزا بخور لیلی هم

  که میبینه اولین دفعه هست کسی دعوتش کرده و نمیخواد این فرصت مناسب رو از دست بده آژانس 

  میگیره و سه سوت خودشو میرسونه. دست بر قضا صمیمی ترین دوستشو با مجنون میبینهلیلی

 که اصلا بیخیال مجنون شده بود یخه ی دوست صمیمیشو که نارو بهش زده رو میگیره که " موجود آخه

  تو با مال من چیکار داشتی؟ یه مشت بزنم یه ور صورتت خوشگل بشهاسید بپاشم رو صورتت دیگه 

  جرات این کارارو نداشته باشی. فسقلی !!!

  این جمع دوستان ما که اون روز کلی بهشون خوش گذشته بود بدشون نمیاد دوباره راپورت دیگران رو

  بدند آخه من به شما چی بگم اگه الان دارید این وبلاگ رو می خونید حیا کنید دست از این کارای بد بد

  بردارید دور از انسانیت هست به شما آخه چه ربطی داره  تربچه ها


  دیروز با چندتا از بچه ها نشسته بودیم یه دفعه یه بحثی پیش اومد که موجودی پیدا شده از بس

  خوشگله ما که خودمون دختریم همینجوری ماتش میشیم یه دفعه یکی پرید وسط حرفمون که

  " یعنی از منم خوشگلتره؟" اول فکر کردیم شوخی میکنه ولی نه خیلیم جدی گفت بابا مردم

  چه اعتماد به نفسی دارند. ما هم جواب دادیم نه خوب شما خوشگل هستی .اون در مقابل یه

  پرنسسی مثل شما دختر کفش دوزک هم نیست. شما خوبی شما گلی شما همه کسی


  یه مطلبی رو براتون میگم که اتفاقاْ خودم با گوشای خودم شنیدم درباره ی مکالمه ی ۲ تا پسر هست

  که بعد از مدت طولانی دوباره همدیگه رو دیده بودند من روی یه صندلی پشت به اونا نشسته بودم ولی

  اینقدر بلند حرف میزدند و عکس العمل های جالب داشتن که حیفیم اومد برنگردم ببینم اینا دیگه کی

  هستند!

  ¤¤ آی ی ی ی ی ی ممد تویی ی ی ی ی ی؟؟؟

  ××اسی خودتی؟؟؟ الهی فدات بشم

  ¤¤چقدر خوشگل شدی این مدت ندیدمت

  ××الهی قربونت برم خوشگلی از خودته

  ¤¤ فدات بشم این مدت کجا بودی؟

  ××تو کجا بودی عزیزم دلم برات یه ذره شده بود

  من همینجوری ماتم زده بود نمی دونستم آقایون وقتی یه مدت همدیگرو نبینن اینجوری احوالپرسی

  می کنند اگه با گوشهای خودم نمیشنیدم هیچ وقت این همه قلیان شور و احساسات رو باور

  نمی کردم.


  منتظر بمونید مطلب جدید زیاد دارم تو همین یکی دوهفته دوباره آپ میکنم. اومدی بدون نظر نری ها

  کلام آخر:

              بگذارید و بگذرید

                                     ببینید و دل مبندید

                                                              که دیر یا زود

                                                                                  باید گذاشت و گذشت

                                                                                                                  امام علی (َع)

 

 

+ نوشته شده در جمعه چهارم اسفند 1385ساعت 14:46 توسط سايه |